قسمتی از کتاب دختری از ویدوهیلز ترجمه فاطمه حسین بیگ: آردن، دختری شش است که به خوابگردی مبتلا است. او نیمه شب از خانه خارج و گرفتار سیل میشود. اما به طرزی معجزهآسا زنده میماند.
آردن برای رهایی از عارضۀ آن حادثۀ تلخ، نامش را عوض میکند. اما بیست سال بعد با تکرار خوابگردیها درگیر ماجرای پیچیدهای میشود این ماجراها حقایق فراوانی را برایش برملا میکند و…
من دختری بودم که بیست سال پیش نیمه شب هنگام طوفان در سیستم لولهکشی زیر منطقه جنگلی ویدوهیلز نابود شد. اما بر خلاف تمام احتمالات زنده ماندم، شدت امواج را تحمل کردم، سرم را بالای آب نگه داشتم تا اینکه سیل بیرحمانه پسروی کرد. سرانجام در روشنایی روز مرا پیدا کردند که دریچهای آهنی را محکم گرفته بودم…






