اگر بگویی
بعد از گذشت بیش از یک دهه، خواهران ناتک با شنیدن کلمه مادر احساس میکنند که عقابی با چنگالهایش خاطرات رازآلود دوران کودکی شان را بیرون میکشد.
مادر سادیستیشان، پشت درهای بسته مزرعهشان در ریموند واشنگتن، آنها را تحقیر و شکنجه میکرد. او آنها را در معرض آسیبهای روانی تصورناپذیری قرارمیداد. در تمام این مدت، نیکی، سامی و توری برای کمتر آسیب دیدن پیوندی جسورانه و محکم بین خود ایجاد کردند تا بتوانند از کابوسی که مادرشان برایشان ساختهبود فرار کنند. کابوسی که به قتلهای متعدد منجر شد.
«نویسنده داستان را به ترتیب زمانی و با سبکی ساده روایت میکند. روشی که داستان را تاثیرگذار و به اندازه کافی ترسناک میکند» بوک لیست
«این روایت جذاب خوانندگان را وادار میدارد تا دربارهی هر خویشاوند عجیبی که میشناسند، سوال کنند» پابلیشرز ویکلی
«اگر بگویی به هدف خود دستیافتهاست. ایجاد تصویری گیرا از وحشت و نگاهی قدرتمند، صادقانه و در عین حال حساس به بقا.» بوک ریپورتر





