نامه هایی برای… به قلم فردین جمالی صوفی روایت عاشقیست که در فراغ یار، دلنوشتههایش را به امید وصال معشوق به رشتهی تحریر درآورده است.
از متن کتاب:
حق با فردین بود. من از تو بتی ساختم برای خودم و هر روز صبح تا شب ستایشت کردم. آنقدر بزرگ شدی که دیگر من هم نتوانستم نادیده بگیرمت. اگر تو را نادیده میگرفتم انگار خودم را نادیده گرفته بودم. باز حق با فردین بود که میگفت اینقدر به این دوست داشتن اعتیاد پیدا کردم که ترکش جز زیر خاك رفتن چارهی دیگری ندارد.


